ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
12
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پيش راند و چون زمستان فرا رسيد بدون آنكه به تسخير ملازگرد موفق شده باشد به آذربايجان باز گرديد و از آنجا به رى آمد و در آنجا بود تا سال 447 كه عازم عراق شد . در همين سال ، در ماه شعبان ، امير ابو المعالى قريش بن بدران ، صاحب موصل شهر انبار را تصرف كرد و به نام طغرلبك در انبار و ديگر اعمال خود خطبه خواند . در محرم سال 447 يكى از سرداران بزرگ ديلم به نام فولاد كه صاحب قلعهء اصطخر بود به شيراز لشكر برد و امير ابو منصور فولادستون پسر ملك ابو كاليجار را از آنجا براند و آهنگ فيروز آباد كرد . . فولاد خطبه به نام طغرلبك را قطع كرد و به نام الملك الرحيم خطبه خواند و پس از او به نام برادرش ابو سعد . آن دو از مكر او آگاه شدند . پس لشكر آوردند و فولاد را در شيراز محاصره نمودند . چون محاصره به دراز كشيد فولاد از شيراز بگريخت و جمعى از ديلم كه همراه او بودند به بيضاء و قلعهء اصطخر رفتند و امير ابو سعد و امير ابو منصور شيراز را گرفتند . رسيدن طغرلبك به بغداد و خواندن خطبه به نام او چون طغرلبك از كار رى بپرداخت در ماه محرم سال 447 به همدان بازگشت و چنان نمود كه به حج مىرود و قصد اصلاح راه مكه دارد و از آنجا به شام و مصر خواهد رفت تا حكومت المستنصر علوى را براندازد . پس به ياران خود در دينور و قرميسين و حلوان نوشت تا آذوقه و علوفه آماده كنند . شايعهء ورود طغرل سبب آشوب در بغداد شد و تركان قصد ديوان خلافت نمودند . چون طغرل به حلوان رسيد يارانش در جادهء خراسان پراكنده شدند و مردم بغداد به جانب غربى كوچ كردند و تركان چادرهاى خود را به بيرون شهر بغداد نقل نمودند . الملك الرحيم كه از نزديك شدن او به بغداد خبر يافت از واسط به بغداد رفت . طغرلبك رسولى نزد خليفه فرستاد و در فرمانبردارى مبالغه نمود و اظهار عبوديت كرد . همچنين به تركان بغداد نيز پيامهايى داد مبنى بر لطف و احسان فراوان در حق ايشان . تركان بغداد از آمدن طغرل ناخشنود بودند . و به خليفه پيام دادند كه ما با بساسيرى كه سرور ما بود چنان معاملهاى كرديم تا امير المؤمنين را يارى كرده باشيم ، اكنون چنان كه وعده دادهاى بايد كه اين دشمن را از ما دور كنى . از دربار خلافت جواب صريحى نرسيد زيرا رئيس الرؤسا آمدن طغرل را ترجيح مىداد تا بدين وسيله به حكومت ديلم پايان دهد . در اواسط رمضان الملك الرحيم به بغداد رفت او نيز اظهار عبوديت كرد و گفت كه در فرمان خليفه است هر فرمان كه بدهد ، چنان خواهد كرد . مشاوران خليفه چنان صلاح ديدند